سالی که گذشت ...
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٢  

 سالی که گذشت برای من سال بسیار خوب و قشنگی بود چون بهترین هدیه زندگی دختر ناز و قشنگم رو از خدای مهربون گرفتم . سالی که گذشت قدر همسر مهربونم رو بیش از پیش دونستم ...و به همراهی و حمایتش بیشتر از قبل ایمان اوردم ... سالی که گذشت دوستان خیلی خوبی پیدا کردم .دوستان  ندیده اما پرمهر و وفادار ...

سالی که گذشت برادر بزرگم با همسر نازنینش اشنا شد   و برادر کوچکم که هنوز برای من ته تغاری حساب میشد عاشق شد . مامان گلم و پدر عزیزم طعم شیرین نوه دار شدن رو چشیدن و خواهر یکدونه و دوست داشتنی من رشته ای که خیلی بهش علاقمند بود  در دانشگاه قبول شد ... امیدوارم سال جدید هم برای خودم و خانوادم و همه شما دوستای گلم و همه ایرانی ها در هرجایی که هستن سال خوب و پر برکت و پر ارامش و شادی اوری باشه ... امین

دوستان گلم 11 روز انتظار من هم تموم شد و بیصبرانه منتظر فردا هستم . دو تا چمدون دارم که هنوز کامل  نبستمشون  اما همه خریدام رو کردم . دوست دارم قبل از رفتنم خونه تمییز و مرتب باشه .چون همسری سال تحویل هنوز اینجاست ولی واقعا فرصتم کمه .امشب اخرین شامی هست درسال قدیم که باهم خواهیم بود . غذای مورد علاقه همسری رو میذارم و هدیه عیدش رو تقدیم میکنم .فردا این موقع دقیقا من فرودگاه در حال تحویل دادن بار هستم . دعا کنید هدیه در طول سفر اروم باشه و مشکلی پیش نیاد . دلم میخواست بیش از تر این مینوشتم اما واقت ندارم . 14 فروردین برمیگردم و دوباره براتون مینویسم .امیدوارم ما رو تا اون موقع فراموش نکنید .

 

پیشاپیش سال نو مبارک قلبماچ

 

 


کلمات کلیدی:
پراکنده از همه جا ...
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٢  

چند روزی بود که دلم میخواست اپ کنم اما وقت نمیشد . راستش انقدر که به خوندن وبلاگ دوستای دیگه علاقه دارم به نوشتن تو وبلاگ خودم دیگه نمیرسم .نمیدونم شماها هم با من هم عقیده هستین یا نه ؟ من فکر میکنم خوندن زندگی ادم ها تو وبلاگ های مختلف واقعا ارزشمند و مفیده  . بدون اینکه متحمل زحمتی بشی از تجربیات دیگران و نظرات و اعتقاداتشون مطلع میشی و استفاده میکنی . چیزی که شاید تو دنیای واقعی نتونی به این اسونی ها بهش دسترسی داشته باشی.مگه تو دنیای واقعی چقدر امکان پیدا کردن این همه ادم و دوست رو داری ؟  و خوبی وبلاگ اینه که همه بدون نقاب و بی پرده  و اسوده از خودشون و ذهنیاتشون مینویسن و من اینو خیلی دوست دارم . . . بگذریم

سه شنبه پیش وقت دکتر داشتیم برای هدیه . دل تو دلم نبود که ببینم این ماه چقدر وزن گرفته چون ماه پیشش وزنش خیلی رضایت بخش نبود اما خدا رو شکر این بار خانوم دکترش خیلی راضی بود . دخملکم در 7 ماهگی 7500 کیلوگرم شده بود . خیلیییییییی خوشحال شدم چون دوباره برگشت به  خط میانی منحنی رشد . این روزها واقعا خیلی شیرین تر شده . یه کارهایی میکنه که دلم میخواد دوباره بره تو دلم مثل پارسال همین موقع ها که با هر تکونش قند تو دلم اب میشد ... گاهی دلم برای روزای حاملگیم خیلی تنگ میشه . روزهای خیلی قشنگی بودن ...یادش به خیر.

هدیه خیلی وقته شروع کرده به ماما گفتن اما هرچی بابائیش بهش میگه بگو بابا میخنده و نمیگه . دوست نداره سینه خیز بره تا دمر میذاریمش برمیگرده به پشت . یکم تنبله این پرنسس ما . عاشقه کنترل تلویزیون و ماهواره و موبایله . وقتی هم بغلش میگیریم نگاهش همش به لوستره . دلش میخواد کریستالای اویزون لوستر رو تو دستش بگیره . غذاش رو خوب میخوره ولی شیر رو بازی بازی می خوره . خوابش هم بهتر شده خدا رو شکر دیگه شبا 12 میخوابه ...گاهی با یه لبخند فوق العاده شیرینی برمیگرده نگاهم میکنه و صورتش رو میچسبونه به صورتم . اون موقع است که دلم میخواد از عشقش بمیرمممممممم.

فردا سه شنبه است و همسری تعطیله . به خاطر یه کار اداری که خیلی برای من مهمه فردا باید بریم برن . با اینکه کلا 2 ساعت و خورده ای بیشتر راه نیست اما برای هدیه از داروخانه غذای اماده گرفتم . امیدوارم خوشش بیاد چون عادت نداره  به غذاهای کارخونه ای خانوم خانوما .همه خریدای یه هفتمون رو سه شنبه ها انجام میدیم .چون با وجود هدیه من نمیتونم هم کالسکش رو حمل کنم هم پاکت های خرید رو . خلاصه سه شنبه ها یه روز شلوغه برای ما چون هرکاری رو که فکرش رو کنین تو همین یه روز انجام میدیم . از خرید گوشت و مرغ  و وسایل خونه و اتوشویی و شستن ماشین تا پرداخت همه فاکتورا و دیدن دوستان و توی شهر چرخیدن ...

امروز سوغاتی های خواهرم رو گرفتم . و همینطور سوغاتی برادر بزرگم رو . هنوز یه عالمه دیگه مونده . فامیلا و دوستای خودم . البته برای خیلی ها شکلات میگیرم چون سخته تک تک بخوام خرید کنم ولی خوب کسان نزدیک رو دلم میخواد هدایای خوبی بگیرم . اصلا همه سفر یه طرف و باز کردن چمدون و دادن سوغاتی ها یه طرف ...

 

فقط 11 روز دیگه مونده ................ خیلییییییییی دلم میخواد زودتر بیام ایران . با اینکه خیلی چیزی نمونده اما برای من خیلی کند میگذره ...

 

 


کلمات کلیدی:
اسفند دوست داشتنی
ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٤  

 همیشه عاشق اسفند ماه بودم به خاطر انتظار شیرینش برای رسیدن به روزهای خوب  بهار ...به خاطر اون هیاهوی  اخر سال  و بدو بدو های  دم عید ...این روزها کم کم میشه بوی عید رو حس کرد . با هرکس که حرف میزنم  یا  مشغول خونه تکونیه یا داره لباس عید می خره و یا برنامه سفر میچینه . خانواده کوچک سه نفره ما هم از این قاعده مستثنی نیست .خریدهای لباس دخملی رو شروع کردم . باورم نمیشه این منم که دارم برای دخترم لباس عید میخرم خیلی هیجان دارم و با هر لباس و کفشش کلی ذوق میکنم ..دیگه مثل قبل نیستم که اول به فکر خودم باشم . بیشتر دلم میخواد لباس های خوشگل و گرون رو  برای  هدیه بخرم . برای خودم طرف لباس های مارک دار نمیرم دلم میخواد تا حد ممکن  همه پولم رو برای هد یه خرید کنم . چقدر زیباست این حس مادری ...خدایا سپاس ...یاد مادرم میفتم که هرسال تا برای ما خرید کامل  نمیکرد امکان نداشت برای خودش خرید عید بکنه .الان میفهمم که این کارش غریزی بود کاملا ...مامان عاشقتم قلب

مسافرت ما هم برنامه ریزی شد و   5 شنبه همسری  بلیط های  ما رو اورد. هوراااااااااا لبخند23 اسفند من و هدیه به  ایران میایم و همسری هم هفته بعدش به ما ملحق میشه .خیلی خوشحالم که اولین نوروز رو با هدیه کنار خانوادم سپری میکنیم ...

برنامه ریزی کردیم که هفته دوم یک سفر شمال هم بریم. 8 سالی میشه که من شمال نرفتم خیلی خوشحالم که این بار میریم فقط یه کم نگران شلوغی راه تو عید هستم .چون هدیه بیشترین مسافتی که تو راه بوده 2 ساعت بوده و میگن نوروز به حدی جاده ها شلوغه که پیش میاد 9 الی 10 ساعت هم راه طول بکشه . نمیدونم چی پیش میاد فقط امیدوارم سفر راحتی باشه و هدیه اذیت نشه ...

یه خبر بد هم این روزها شنیدم که خیلی دلم سوخت و ناراحت شدم ... یکی از دوستان خانوادگیمون بعد از 9 سال زندگی مشترک از هم جدا شدن . اقاهه دوست همسرم و خانومش دوست من بود . اصلا باورمون نمیشد . زندگی خوب و ارومی داشتن به ظاهر . اقاهه کرد عراق و خانومش کرد ایران بود . با عشق ازدواج کرده بودن و همیشه تو همه مهمونی ها به عنوان یک زوج خوشبخت شناخته میشدن ... نمیدونم اشکال از کجا بود ولی من به همسری گفتم اینا دوباره اشتی میکنن . امیدوارم حدس من درست باشه ...

پ.ن > از همه دوستانی که به دختر من لطف داشتن یه دنیا ممنون .یه روز این وبلاگ رو خواهد خوند و از محبت شما شاد خواهد شد قلب

 


کلمات کلیدی: